السيد علي الحسيني الميلاني
141
جواهر الكلام في معرفة الإمامة والإمام (فارسى)
لَغَفُورٌ رَحيمٌ » ؛ « 1 » به نوح گفتيم : از هر جفتى از حيوانات دو تا ( يكى نر و ديگرى ماده ) و نيز خانوادهات و آنان را كه ايمان آوردهاند در كشتى سوار كن ، مگر كسى كه پيشتر فرمان غرق شدن را بر او لازم كردهايم و جز اندكى همراه او ايمان نياوردند و نوح گفت : به كشتى سوار شويد تا با نام خدا روان شود و به ساحل نجات رسد كه همانا پروردگار من آمرزنده و صاحب رحمت است . وقتى مؤمنان سوار كشتى شدند و آب همه جا را فرا گرفت و كشتى در امواج سهمگين آن در تلاطم بود ، نوح از سر دلسوزى به فرزندش گفت : به كشتى سوار شو و از كافران مباش . اما وى در پاسخ پدر گفت : به جاى سوار شدن بر كشتى به كوه پناه مىبرم تا از هلاكت نجاتم دهد . آن گاه حضرت نوح فرمود : « لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلّا مَنْ رَحِمَ وَحالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقينَ » ؛ « 2 » امروز هيچ نگهدارندهاى در برابر امر خداوند نيست ، مگر بر آن كس كه رحم كند . در همين حال موج ميان نوح و فرزندش جدايى افكند و پسر او از غرق شوندگان بود . خداى تعالى در ادامه مىفرمايد : « وَنادى نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني مِنْ أَهْلي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ * قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ » ؛ « 3 » و نوح به درگاه پروردگارش عرضه داشت كه : پسرم از اهل من است و وعدهء تو حق است و تو قادرترين حاكمى . خداوند فرمود : اى نوح ، پسرت از اهل تو نيست ؛ همانا او داراى عملى ناشايسته است .
--> ( 1 ) . همان : آيه 40 - 41 . ( 2 ) . همان : آيه 43 . ( 3 ) . همان : آيه 45 - 46 .